دبیران ریاضی ورودی86 دانشگاه کردستان
در مورد علم فرهنگ و خودمون و.... 
قالب وبلاگ
9/9/99

همانند تاریخ 8/8/88 یه تاریخ خاصی هست که هر صد سال تکرار میشه ( فقط با در نظر گرفتن تاریخ شمسی).... چند تا پیشنهاد جالب از تعدادی از دوستان همکلاسیمون در مورد این تاریخ شنیدم نظر شما چیه؟؟؟ به نظر شما توو این تاریخ چه کاری می تونیم انجام بدیم که برای همیشه در خاطرمان ماندگار شود...

نوتیک: البته اگر به لطف خدا زنده موندیم و دیدیم این روز رو :)

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 0:56 ] [ رضا محمودی ]
دانش آموز: لطفا شماره معاون رو بهم میدید؟

من: نمیتونم شاید خودشون دوست نداشته باشند کسی شمارشونو داشته باشه.

دانش آموز:ازش پرسیدم خودش راضیه گفت برو از آقای منوچهری بگیر!!!!

 

بنظرتون باید با این دانش آموز چی کار کنم. تا حالا تو امتحان از 2 بیشتر نگرفته بود خداروشکر تو شهریور شد 2 ونیم!!!!!

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 13:44 ] [ عرفان منوچهري ]

خرد تا به زنان میرسد نامش مکر میشود.و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد.درخواست توجه به زنان میرسد نامش حسادت میشود و حسادت تا به مردان میرسد میشود غیرت.

 

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 21:34 ] [ هیرو بهرامی ]
اگه یه روز فرزندی داشته باشم ، بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادکنک می خرم بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده . بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک ، تا بتونه بالاتر بره . بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی می تونن توی یه لحظه ، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن ، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه و مهم تر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده ، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 22:46 ] [ هیرو بهرامی ]

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

 

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

سهراب سپهری

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 0:20 ] [ هیرو بهرامی ]
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟


برچسب‌ها: شعری از سهراب سپهری
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 0:18 ] [ هیرو بهرامی ]
سلامی به تازگی همان روزهای اول ترم اول...سلام دوستان . بازم نزدیکای مهر ماهیم و سال جدید انتظار مارو میکشه.(عمرا اگه ما انتظار سال جدید رو بکشیم!!) دیگه یواش یواش تک تک لحظات دوران کارشناسی برا هممون به عنوان بهترین لحظات دارن عنوان میشن. یاد اون روزا بخیر و البته یاد دوستانمون تو اون روزا که البته بازم ادامه داره دوستیا. این دفعه سر زدم به وبلاگمون و میخوام به همه دوستان عزیزم بگم که واقعا از همه ممنونم بخاطر اون روزا از همه ی همه ممنونم.

 

راستی یه سایتی هست به آدرس freemag.ir که مجلات خوبی توی همه زمینه ها -و بروز-و رایگان داره .دیدنش خالی از لطف نیست.

در ادامه مطلب هم چند جمله زیبا گذاشتم


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 13:32 ] [ رامین راهرو زرگر ]
راستی فقط میخواستم به جای پست قبل چند جمله از سمیه ی عزیزم که تو نامه ش نوشته بود و خیلی خوشم اومد ازش ،رو بنویسم.حیفم اومد تشکر ویژه ای ازش نکنم.

جمله های آخر تو نامه:

میتوانیم زندگیمان را با دست های عاشق و امیدوار بسازیم و دل به هم دهیم و از هیچ مانعی نترسیم.همدلی اگر همراه با هم بودنمان شود هیچ سختی و دشواری آنقدر بزرگ نخواهد بود که آنرا رنج تلقی کنیم.

و خدا همه چیز من است

با او هیچ چیز از دست نمیرود،وقتی با خدا حرف بزنی هیچ نفسی هدر نمی شود،وقتی با خدا راه بروی هیچ از توانت کاسته نمیشود،وقتی منتظر خدا باشی هیچ لحظه ای تلف نمی شود،وقتی به خدا اعتماد کنی هرگز شکست نخواهی خورد.

بازم ممنون.

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 1:49 ] [ هیرو بهرامی ]
از صبح که دقت نکرده بودم تو یخچالو الان یهو یه جعبه دیدم توش گفتم ااا این چیه تو یخچال!!!یه کم عجیب نگاش کردم .سر و تهشو دیدم پرسیدم این دیگه چیه یه بسته م چسپ زدن دورش!؟فهمیدم صبح که نبودم پست آورده روش نوشته حاوی خرما.فهمیدم یکی از دوستای گل دوران خوابگاهم (سال 86 یه ترم هم سوئیت بودیم،ایشون دبیری نبود و جنوبی ام بود)برام فرستاده.اینقد خوشحال شدم انگار دنیا رو بهم دادن.زود بازش کردم با وجود سیری مفرط کلی خوردم با ماست.بچه های فیزیک که از جنوب میومدن خرما رو با ماست میخوردن ما هم یاد گرفتیم.اندازه ی یه دنیا دلم تنگ شد برای همه ی بچه های جنوب.سمیه ی گلم،آرزوی عزیزم،عذری،فریبا،مویده،فاطمه...ممنونم سمیه جان که منو با کادوی بی نظیرت بردی به همه ی روزای خوب.

خیلی وقت بود تا این حد سورپرایز نشده بودم.شاید بتونم بگم جزءئ بهترین کادوهای عمرم بود.خیلی حس قشنگی داشتم وقتی فهمیدم خرمای جنوبه تازه سمیه برام فرستاده.

چقد خوش بودیم.شبای امتحان یادش بخیر.من هیچوقت درس نمیخوندم.با آرزو فقط میخندیدم تا از حال میرفتیم!حال نداشتم.(ولی در عوض همه ی تنبلیا و کم کاریام رو دانشگاه تبریز و دکتر نقی پور از حلقومم کشیدن بیرون!!!!)

یاد همه ی خاطرات سال 86 افتادم.سختی هایی داشت اما چقد خوب بودن.

با محبوبه که چقد شلوغ میکردیم و خوابگا رو میریختیم بهم.ما سال 86 خوابگامون 4 طبقه بود هر طبقه دو واحد.ما طبقه ی چهارم و واحد 7 بودیم.شلوغترین،کثیف ترین،درس نخون ترین و بهتر از همه صمیمی ترین واحد بودیم!!!یادمه 20 نفری جیغ میکشیدیم همین جوری 10 بار پشت سر هم صلوات میفرستادیم.منشاشم من و محبوبه بودیم.یه روز صبح نزدیک امتحانا بود جوگیر شده بودیم بریم کتابخونه با محبوبه!قبلش یه صد تا صلوات فرستادیم با تمام قدرت حنجره مون بعدش رفتیم بیرون!یه اقایی چماق به دست اومده بود دم در خوابگا که اونایی که اون صلواتا رو میفرستن لت و پار کنه!!!شانس من و محبوبه گفت خانوما!!!چند لحظه میخوام وقتتون رو بگیرم!!بعد کلی فش رکیک نصف کردی نصف فارسی گفت فقط بفهمم کیا هستن شب تا صبح دارن صلوات میفرستن!!نمیدونست مائیم!!!مثلا میخواست ما اطلاع رسانی کنیم!!برگشتیم تو خوابگا با بچه ها کلی خندیدیم کتابخونه م نرفتیم همین شد که اون ترم درس نخوندیم دیگه!!!

یه بار ترم 3 بودیم امتحان میانترم جبر 1 داشتیم من و معصومه همیشه از بوکان یه n کیلو تخمه میاوردیم(تخمه بوکان معروفه)شب امتحان من و کژال و ژیلا و معصومه نشستیم جبر 1 بخونیم!(همیشه جوگیر میشدیم اما حیف...)چشمتون روز بد نبینه تا صبح 1.5 کیلو تخمه با 10 تا نسکافه خوردیم و فقط 7 ساعت ناقابل خندیدیم صبح اومدیم سر جلسه رو هم یه سوال بلد نبودیم!!!

ترم آخر المیرا چشمش یه مریضی عجیبی پیدا کرد یهو پف کرد!!!(انصافا الی اونجوری خیلی جذاب تر و با ابهت تر بودی!!!)نمی تونست درس بخونه.طبق معمول تو فکر جمع آوری هیئت برا تقلب رسوندن به المیرا بودیم کلی استرسشو داشتیم .یادمه دکتر گفته بود اسم مریضیه (گل مژه) ست.یهو زهرا مثلا نگران المیرا بود جیغ کشید والله این (گه مژه)ست."ببخشید که این اصطلاحو مینوسیم البته"خوابگا رفت رو هوا...

یه بار فاطمه مثلا داشت اتاقو رمانتیک میکرد یه تابلو گرفته بود بزنه به دیوار.یه چیزیم دستش بود نمیدونم چی بود شبیه چکش.هی میخواست میخ رو بکوبه تو دیوار نمیشد.یهو اینقد محکم زد دیوار اومد پایین!!!خیلی ریلکس تابلو رو گرفت گذاشت تو دیوار به جای اینکه بزنه به دیوار!!!(این صحنه ها رو که میگم تو موقعیتش تا حد مرگ میخندیدیم آدم نمیتونه توصیفشون کنه)

...

 

 

 

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 1:41 ] [ هیرو بهرامی ]

 

ﻓﺮﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ ؟؟

ﻣﯿﮕﻢ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﯿﺎﻡ !!

ﻣﯿﮕﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﮐﺎﺭﯾﺎ ﻭ ﺩﻟﻘﮏ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﺎﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﯾﻢ !

ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ …ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻪ …

 

ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ پسره ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ 

ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ دختره ﻣﯿﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﺵ ؟!

اینا همش ﭼﺮﺗﻪ …

ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩﻥ

 

 

دختره نوشته که از همه ی پسرا بدم میاد !

 

منم زیرش کامنت کردم 

 

آخه چش گوجه ای من چیکارت کردم ؟

 

من که نشستم اینجا تو خونمون دارم چاییمو می خورم

 

 

4ابومعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر...
اگه الان زنده بود ایمیلش این شکلی بود:
abohmaal ikeykavoose bne eskaandar ebne ghaboos ebn evoshmgir@ yahoo. com
پشت تلفن اسپل کردنش خیلی سخت میشد خوب شد که مرد!

 

 

آیا می دونستید که ایده اصلی فیس بوک از ایرانیان دزدیده شده است ؟ ؟ ؟
ایرانی ها از زمان های خیلی دور احساس ها و تفکرات خود را بر روی درب و دیوارهای توالت های عمومی می نوشتند ؛ با این توجه که لایک نمی خورد ولی کامنت های بسیار زیبایی داشت ! ! !

 

 

 

زمانی که هیتلر هم سن من بود ، فرمانده جنگ بود
.
.
.
.
حالا من میگم کاش بند نافمو قطع نمی کردن حوصله غذا خوردن ندارم . . .

 

 


برچسب‌ها: خنده
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 23:59 ] [ هیرو بهرامی ]
به گزارش افکار نیوز ،به علت افزایش دو برابری رشته محلهای دانشگاه آزاد، داوطلبانی که در این دوره از پذیرش ارشد موفق به پذیرش نشده اند می توانند از امروز با مراجعه به سامانه انتخاب رشته مرکز آزمون نسبت به انتخاب رشته خود اقدام کنند.

داوطلبان حق انتخاب ۲۰ رشته محل را دارند.

هر دو گروه داوطلبانی که در آزمون پذیرفته شده اند یا شانس ورود به دانشگاه را نیافته اند، امکان شرکت در این انتخاب رشته را دارند.

در این دوره از پذیرش دانشجوی کارشناسی ارشد نزدیک به ۲۰۰ هزار داوطلب پذیرفته می‌شود.

قبولی داوطلبانی که قصد دارند در انتخاب رشته مجدد شرکت کنند، لغو نمی شود و این بر عهده داوطلب است که برای ثبت نام کدام یک از پذیرش ها اقدام کند

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 18:0 ] [ هیرو بهرامی ]
به گفته رئیس "اتحادیه تولیدکنندگان و صادرکنندگان طلا و جواهر ایران" بیشتر از ١٠٠ تن طلای کشور در خانه‌های مردم ایران "بایکوت" شده است.

به گزارش روزنامه شهروند با در نظر گرفتن قیمت ۹۶ هزار و ۴۰۰ تومان برای یک گرم طلا، ارزش طلای ذخیره شده در خانه ایرانیان حدود ۹ ‌هزار و ۶۴ ‌میلیارد تومان برآورد می‌شود که به ازای جمعیت بیش از ۷۷ میلیونی ایرانی‌ها، سرانه ذخیره طلای هر نفر ایرانی را به حدود ۱ / ۳ گرم می‌رساند.

در این گزارش که پنج شنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۳ منتشر شده آمده به این ترتیب طلای ذخیره‌شده در خانه ایرانی‌ها بیشتر از ذخایر طلای بانک مرکزی کشور است که حدود ۹۵ تن اعلام شده است.

شهروند به نقل از عبادالله محمدولی رئیس " اتحادیه تولیدکنندگان و صادرکنندگان طلا و جواهر ایران" می‌نویسد، برای بهره‌برداری از این حجم طلا که در خانه‌های مردم وجود دارد، لازم است بانک مرکزی اقدام به تاسیس بانک طلا کند.

آن‌طور که در ادامه این گزارش آمده درحال حاضر سایر بازارهای سرمایه‌گذاری در ایران وضع رکودی را پشت سر می‌گذارند. کاهش سود بانکی و ریزش‌های مکرر شاخص‌های بورس در ماه‌های گذشته و ثبات نسبی و غیرقابل پیش‌بینی بودن وضعیت دلار، باعث شده که مردم طلا را مطمئن‌ترین راه برای حفظ ارزش دارایی خود بدانند.

«مردم ۱۸ میلیارد دلار در خانه‌هایشان نگه داشته‌اند»

محمود بهمنی، رئیس سابق بانک مرکزی در ۲۷ آبان ۱۳۹۱ اعلام کرده بود در حال حاضر ۱۲ تا ۱۸ میلیارد دلار ارز خانگی در کشور وجود دارد.

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 15:12 ] [ هیرو بهرامی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • جوک جدید
  • سه راهی