دبیران ریاضی ورودی86 دانشگاه کردستان
در مورد علم فرهنگ و خودمون و.... 
قالب وبلاگ

پلیس اومده بود توو خیابون و به ماشینایی که خلاف پارک کرده بودن توی بلندگو تذکر میداد :

پیکان !!! ....
راننده پیکان !!! ...
حیف گواهینامه که به تو دادن!!!!!

پراید !!!!!!
پراید زود حرکت کن ، آخه تو توی کدوم آموزشگاهی گواهینامه گرفتی؟!؟!؟

راننده مینی بوس!!!اینجا جای پارک کردنه؟!؟!

وتا اینکه رسید به یه پورشه!!!!
تن صداش رو آورد پایین و با یه لحن خیلی مهربون گفت:
پورشه......!!!!! تو دیگه چرا گلم ؟!

.......

اس ام اس بازی بین دو عاشق، دختره این پیامک رو میفرسته:

عشق من اگر الان خوابی، رویاهاتو برام بفرست

اگر داری میخندی، لبخندت رو برام بفرست

و اگر در حال گریه ای، برایم اشکهایت را ارسال کن

دوستت دارم

پسره جواب میده:

من الان توالتم. چی برات بفرستم !؟!؟!؟

.........

صد سال بعد
.
.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻧد ( درس ﺗﺎﺭﯾﺦ ) ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻨﺪ ...

ﺑﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ ﮐﻪ
ﻣﺎ ﺗﻮﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺭﺍ …!

ﻣﻌﻠﻤﺸﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺍﯾﻨﺠﺎﻫﺎﯼ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ؛
ﺍﺯﺵ ﺳﺆﺍﻝ ﻧﻤﯿﺎﺩ !!

این گروه کار مهمی نکرده اند!
فقط وایبر بازی میکردن ..

..........

 

......

 

ﺧﺎﺭﺝ ﻫﺮﮐﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺑﺎﯾﯽ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﯿﻔﺘﻪ !
ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺻﻼ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﺑﺎ جرات ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﺸﻪ

 

 

 

 

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 20:51 ] [ عرفان منوچهري ]
احمد، بهروز، پرويز و ناصر در يك پروژه باهم همكاري ميكنند.

1) احمد، بهروز و پرويز پروژه را در 10 روز تمام ميكنند.

2) بهروز، پرويز و ناصر پروژه را در 11 روز تمام ميكنند.

3) احمد، پرويز و ناصر پروژه را در 12 روز تمام ميكنند.

4)‌ احمد، بهروز و ناصر پروژه را در 13 روز تمام ميكنند.


چه كسي بيشترين بازده كاري را دارد؟

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 17:35 ] [ عرفان منوچهري ]
به نظر شما اشتباه اثبات زیر چیه؟

(x بار) x2 = x + x + ... + x

حال اگر از طرفین مشتق بگیریم طرف راست برابر x تا 1می شود لذا طرف راست برابر x میشود.
اما میدانیم مشتق عبارت سمت چپ برابر 2x است.
مشکل از کجاست؟

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 18:28 ] [ عرفان منوچهري ]
 پنج دزد دريايي با سنين متفاوت، 100 سكه طلا دارند كه مي‌خواهند با هم تقسيم كنند. اين تقسيم به ترتيب زير انجام مي‌گيرد:

    مسن‌ترين دزد دريايي، يك پيشنهاد براي تقسيم سكه‌ها مطرح مي كند. ( يعني ميگه به هر كسي چند تا سكه برسه) سپس اين پيشنهاد، بين اين پنج نفر به راي گذاشته ميشه. اگه پيشنهاد 50 درصد يا بيشتر راي بياره كه به همون ترتيب سكه‌ها رو تقسيم مي‌كنند. و اگه كمتر از 50 درصد راي بياره، شخص پيشنهاد دهنده رو به دريا انداخته و از اول بين 4 نفر باقيمانده همين عمل رو انجام مي‌دهند و به همين ترتيب اگه باز هم پيشنهاد دومين نفر( به ترتيب سن) راي نياره به دريا انداخته ميشه و به همين ترتيب ادامه پيدا مي‌كنه.

  با فرض اينكه همه پنج دزد دريايي، كاملا با هوش هستند و به بيشترين نفع فكر مي‌كنند، بهترين پيشنهادي كه مسن‌ترين دزد دريايي مي‌تواند ارائه دهد، چيست؟

[ سه شنبه سیزدهم آبان 1393 ] [ 16:28 ] [ عرفان منوچهري ]
عجایب هفتگانه ایران: ۱.هیچكس كارنمیكنه، اماهمه برنامه هااجرا میشن! ۲.همه برنامه هااجرامیشن، اماچیزى تولید نمیشه! ۳.هیچی تولیدنمیشه، اماكسی گرسنه نیست! ۴.هیچكس گرسنه نیست، اماهمه ناراضی اند! ۵.همه ناراضی اند، اماكسی شكایتی نداره! ۶.هیچكس شكايتى نداره، اماهمه نق ميزنن! 7.همه نق میزنن اما هیچكس كاری نمیكنه!
[ جمعه نهم آبان 1393 ] [ 14:51 ] [ هیرو بهرامی ]

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !

 

 

روزي يک تيمسار سوار تاکسي شد. راننده ي تاکسي از او پرسيد: آقا شما سرهنگ هستيد؟
تيمسار تواضع به خرج داد و گفت : بله!
راننده تاکسي گفت : پس مرض داري لباس تيمسارها رو مي پوشي؟

 

 


غضنفر ودوستش تو خیابون راه میرفتند
که چشمشون افتاد به تابلو ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺩﺭﺑﻬﺎﯼ ﺿﺪﺳﺮقت .
ﺑﻌﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ
غضنفر به دوستش ﮔﻔﺖ :
ﺍﯾﻨﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻘﺪ ﺑﯿﮑﺎﺭﻥ !
ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺴﺖ ﮐﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﺭ ﺑﺪﺯﺩﻩ ..؟

 

 

یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد . ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با

مرام بازی دراریم تا آخر غذا رو خوردم . وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم

شد؟میگم اره،مگه مشکلیه؟میگه خاک بر سر از قحطی برگشتت الحق که

آشغال خوری بچه

من :|

مرام :||

مهر پدری

 

 

یه ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﺑﻮﺩ
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﻟﮑﯽ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻪ!
ﺍﻻﻥ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺁﺭﻧﺞ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﺎﻻ
ﻫﻤﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ولی ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

 

 

میگن تو ژاپن سرعت اینترنت ایران و تو برنامه ی شوک نشون میدن:

 

.ﻣــﻦ ﺍﮔﻪ ﻣـﺘﻮﻟﺪ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺑــﻮﺩﻡ ...

. .

. .

. .

. .

wow ﻣــﻦ ﻧـﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺩﺍﻣــــﻪ ﺩﺍﺩ ﻣــﻦ ﮐــِــﯿﻠﯽ ﻓـﺎﺭﺳﯽ ﺑـﻠﺪ ﻧﯿﺲ=))))))

 

[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 15:16 ] [ عرفان منوچهري ]
وهابیان و برخی گروههای منحرف که برای ایجاد تفرقه و دور کردن مردم از دین آن هم بوسیله خود دین ایجاد شده اند اعتقاد دارند که سوگند به غیر خدا جایز نمیباشد. این درصورتی است که در قرآن مجيد، قريب 40 سوگند به غير خدا وجود دارد، وقتی با بعضی  از این افراد بحث میکردم میگفتند برای انسان ها جایز نیست و این درحالیه که در صحيح مسلم مى خوانیم كه پيامبر اکرم بارها به جان پدر كسى سوگند خورده است، اينك متن روايات:
1. درصحیح مسلم آمده است كه:
«جاء رجل إلى النبي فقال: يا رسول الله، أيّ الصدقة أعظم أجراً؟
فقال: أما وأبيك لتنبأنّه، أن تصدِّق وأنت صحيح شحيح، تَخشى الفقر وتأمل البقاء». ([1])
«مردى حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و گفت: اى پيامبر خدا، پاداش كدام صدقه بزرگتر است؟
پیامبر فرمود: سوگند به پدرت از آن آگاه مى شوى و آن اين كه صدقه دهى در حالى كه سالم هستى و به آن حرص دارى، از فقر مى ترسى و به فكر زيستن در آينده هستى».
2. درصحیح مسلم آمده است كه:
«جاء رجل إلى رسول الله ـ من نجد ـ يسأل عن الإسلام، فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :خمس صلوات فى اليوم والليل.
فقال: هل عليّ غيرهنّ؟ قال:لا... إلاّ أن تطوع، وصيام شهر رمضان.
فقال: هل عليّ غيره؟
قال: لا... إلاّ أن تطوع، وذكر له رسول الله الزكاة.
فقال الرجل: هل عليّ غيره؟ قال: لا... إلاّ أن تُطوّع. فأدبر الرجل وهو يقول: والله لا أزيد على هذا ولا أنقص منه. فقال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : أفلح ـ و أبيه ـ إن صدق. أو قال: دخل الجنة ـ وأبيه ـ إن صدق. ([2])
«مردى از اهل نجد به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و از اسلام سؤالاتى نمود، پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود پايه هاى اسلام امور زير است:
الف. پنج نماز در روز و شب، مرد نجدى گفت: آيا غير از اينها باز نمازهايى هست؟
فرمود: بلى! به طور مستحب.
ب. روزه ماه رمضان، آن مرد پرسيد، غير از آن باز روزه اى هست؟
فرمود: به طور مستحب.
ج. زكات، آن شخص پرسيد آيا زكات ديگرى هست؟
فرمود: به طور مستحب.
آن مرد حضور پيامبر را ترك كرد در حالى كه مى گفت نه كم مى كنم و نه زياد.
پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر پدر وى سوگند ياد كرد و گفت: سوگند به پدرش رستگار مى شود، اگر راست بگويد.
يا فرمود: به پدرش  سوگند كه اگر راست بگويد وارد بهشت مى شود».

[1]. صحيح مسلم، ج3، ص 94، باب أفضل الصدقة از كتاب زكات.

[2]. صحيح مسلم، ج1، ص 32، باب ما هو الإسلام.
 

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 20:58 ] [ عرفان منوچهري ]
سوختن همیشه از سوز دل نیست

از باختن مال نیست،

از داغ عزیزان نیست،

سوختن گاهی حاصل اعتماد به رنگ آبی شیر دستشویی است!!

 

یکی از دوستانم تعریف میکرد وقتی دانشجو بوده خیلی هم اتاقیاش رو اذیت میکرده هر بار سعی میکنم بعضی از شیرین کاری هایی رو که انجام داده  براتون بنویسم.

1_ دوستم تو خوابگاه شیر اصلی آب سرد رو میبنده تا یه مدت همه مجبور میشن با آب داغ خوابگاه سر کنن البته هروقت خودش احتیاج داشت اول شیر آب سرد رو باز میکرد.

 این جریان ادامه داشت تا اینکه یکی از بچه ها که خیلی تیز بین بوده دقت میکنه هر وقت دوستم میرفته دستشویی آب سرد هم وصل میشده، وقتی با بررسی موضوع یقین میکنه این امر ارتباطی به دوستم داره، اونو گیر میاره و موضوع رو میفهمه و اینجوری میشه که یک خوابگاه از دست آب جوش خوابگاه راحت شدن!!!

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 18:39 ] [ عرفان منوچهري ]

یه روز کتابمو دادم به دوستم از صفه ۷۸ میشه فهمید شام قرمه سبزی داشتن
از صفه ۱۰۴ هم میشه فهمید بعدشم انار کوفت کرده !
.
.
.
توی دوره و زمونه ایی که یه پسر ۱۶ ساله با ۴۰ کیلو وزن و یه ماشین شاسی بلند
میشه مرد رویاها ما همون نامرد باشیم بهتره !
.
.

اینکه توقع داشته باشی چون آدمِ خوبی هستی
دنیا باهات خوب رفتار کنه
مثل اینه که از یه گاو توقع داشته باشی کـــه چون گیاهخواری،بهت حمله نکنه !
.
.
.
آرزو های من خیلی بی حیان
هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن !
بی ادبا
.
.
.
کارنامه ایرانی ها :
زبان انگلیسی = ۱۹
زبان فارسی =۱۳ 
.
.
.
بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟
مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه!
بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟
مادر : خفه شو !
.
.
.
اگر کره ای ها میدونستن تیم های قرمز پوش وقتی ده نفره میشن
تازه جون میگیرن و حریفاشون رو میبرن به داور التماس میکردن که شجاعی اخراج نشه !
.
.
.
مامانم بهم زنگ زده
من : جانم؟
مامانم : جانم نیست منم!
.
.
.
الان تو ماهی از سال هستیم که پدرا وقتـی نصف شب بیدار میشن؛
نه کولر روشنه نه بخاری که خاموش کنن، میرن پنجره رو میبندن 
.
.
.
بعضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛
طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه, ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن
امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه…. 
.
.
.
پسر کوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا
پدر: بله؟
پسر کوچولو: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟
پدر: نخیر نمیشه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.
۳ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب میاری؟
پدر: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی میزنم توی گوشت تا بخوابی.
۵ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابا…. میشه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !
.
.
.
شماهم وقتی شبا یهو از خواب بیدار میشید گوشیتونو با یه چشم چک میکنید!؟
.
.
.
همه مخاطب خاص دارن من مخاطب ماست دارم 
.
.
.
شمام یادتونه؟؟؟)
اسم:غلام
فامیل:غلامی
غذا:غلام پلو
میوه:غلام سبز
شغل:غلام فروش
شهر:غلام رود
کشور:غلامستان
گل:غلام بو
شی:غلام پلاستیکی
ماشین:همونی که غلام سوار میشه اسمشو نمیدونم
یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه
بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره، در دفاع از ورژن
پلاستیکی غلام چنان جنگ خونینی به راه می افتاد که تو ۸ سال جنگ تحمیلی
به راه نیافتاد! رو نبود که!
.
.
.
بابابزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید
من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟
می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم…
یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش…
رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن
گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر
تو این سن و سال من ِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم 
.
.
.
هیچ چیز گــــــــــران تر از اشـــــــک یک زن جود ندارد…!
هنگامی که یک قطره بیرون می آید…
اول با خط چشم “l’oréal” و…
و ریمل مژه “Dior” و “bourjois” و… مخلوط میشود…
پس از آن هنگامی که پایین می آید و به گونه میرسد…
با “D & G blusher” و “Collistar” و… مخلوط میشود…
و در صورت لمس لب ها، با رژ لب “Maybelline” و “Kiko” و… مخلوط میشود…
این به این معنی است که یک قطره است به ارزش حــــــداقل $۳۰
پس قدر این اشکارو بدونید


.

.

.

یکی از رموز ماندگاریه دوستی ها اینه که هر کسی دُنگ خودش رو بده !

.

.

.

خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند

خوبیهایت را باور نمیکنند.

نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند

.

.

.

یه وقتایی هم هست سر کلاس از بغل دستیت میپرسی چیزی میفهمی ؟

اونم میگه نه بابا

ینی اون لحظه انگار دنیا رو بهت دادن :دی

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 21:15 ] [ عرفان منوچهري ]

دوستم میگفت پیاز تنها ماده غذایی هست که میتونه اشک آدمو در بیاره

من برای اینکه ثابت کنم اشتباه میکنه یه نارگیل برداشتم و زدم تو سرش

اونم کاملا به اشتباهش پی برد

 .
.
.
 
 
اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم
اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!
.
.
.

دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کنم
به شوخی صداش کردم دکـــــــــتر
همه برگشتن نگاه کردن
اون موقع فهمیدم که ۸۰ درصد مردم این کشور
اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن
.
.
.
خبرها حاکی از اونه که گزارشگر قطریه بازی ایران و قطر
هنگام تلفظ اسم اشکان دژاگه در دم جان سپرد !
.
.
.
بَ رَ بَ بَ
همون برو بابای خودمونه
اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !
.
.
.
جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار
من دلم گلکسی اس ۳ می خواهد !
.
.
.
هیچوقت به انتخاب های همسرت نخند
به هر حال خودتم یکی از اون انتخابا بودی !
.
.
.
تو دستشویی شیر آبو نیم دور می پیچونی
کل آب شهر ازش میپاشه به در و دیوار و سر و صورتت
حالا ۱۷ دور باید بتابونی تا بسته شه !
.
.
.
خیلی از خواننده ها رو باید بهشون پول داد ک آهنگ جدید ندن بیرون
حق السکوت یعنی !
.
.
.
تو ایران فقط وقتی آرایش عروس رو قبول دارن که دیگه حتی مادرش هم نشناسدش !
.
.

برای شما هم اتفاق افتاده؟؟!!
ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺎ
ﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ !
.
.
.
همه ی مردها بد نیستند
بدتر و بدترین هم دارن !

.
.
.
از جمله سرگرمی های مادرم اینه که
تو خونه بگرده و از این و اون بپرسه اگه اینو نمیخوای بندازم دور !
.
.
.
ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ :
ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ؟
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻫﻤشون همین ﺟﻮﺭﯾﻦ !
ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺑﻤﻮﻧﻦ !
.
.
یه دوستی داشتم که اصلا” اهل این سوسول‌بازیا و تقلب و این حرفا نبود.
یه روز قبل از امتحان یه چاقو میزاشت جیبش میرفت دم خونه‌ی استاد
ما شالله الان مهندس قابلی هم شده…
.
.
.
من متوجه شدم تازگیا به لطف کیبورد یه زبان جدید یاد گرفتم !
مثلا میدونم : “سشمشئ ناخذه” میشه سلام خوبی ؟
“خن” میشه اوکی !
“ذغث” میشه بای !
.
.
.
مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ
سوال :
۱: اب خوبه؟ بله
۲:درخت چه رنگ است؟ سبز
۳:اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن
سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت
خودش به چی فکر میکرد !؟
.
.
.
از صبح تا شب یه دونه زنگ هم نمی خوره موبایلم
بعد همینکه میرم دستشویی
۴ تا از کمپانی های بزرگ برای استخدامم زنگ زده بودن !
از امور دانشجویی هاروارد برای بورسیه تحصیلی  !
سازمان سنجش برای نتیجه کنکور سال پیش !
معلم ابتداییم واسه دادن جاییزه ای که مامانم واسم خریده بود !
مشترک گرامی اگر در دستشویی نبودید برنده جایزه بانک ملت میشدید !
.
.
.
پیاده شدن از مترو تو ایران مث شنای قورباغه میمونه
باید جمعیت جلوی در مترو رو بشکافی تا بتونی پیاده شی!
.
.
.
بابام بهم میگه یه شامپوی خوب خارجی واسه خودت(!) بخر فردا میخام برم حموم!
.
.
.
ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺭ ﻧﯿاﻮﺭﺩﻡ:
ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ….
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ
.
.
.
واقعا که مهندس واقعی یه گوسفنده !
روزی ۲۰۰۰ تا پشگل درست می کنه
همش یه اندازست !

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 21:11 ] [ عرفان منوچهري ]
سال گذشته یک روز موبایلمو تو مدرسه جا گذاشتم. روز بعد وقتی به مدرسه رفتم یکی از دانش آموزان(همونی که قبلا داستانش رو گفتم) دوان دوان اومد گفت آی منوچهری دیروز گوشیتونو تو مدرسه جا گذاشته بودید  خواستم بهتون خبر بدم که گوشیتون جا مونده هر چه اس دادم  جواب ندادید!!!!! حتی چند بار بهتون زنگ زدم!!!!

من :||||||||

 

گوشی :||||||

 
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 22:56 ] [ عرفان منوچهري ]

 

چارلی چاپلین : با پدرم رفتم سيرك توي صف خريد بليط يه زن وشوهر با چهاربچشون جلوي ما بودند
كه با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند…
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیط ها رابهشون اعلام کرد . ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نمیدانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید . ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس صددلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به پدرم نگاه ميكرد گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…
بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند،من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم
آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم .
ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیری

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 13:1 ] [ رامین راهرو زرگر ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • جوک جدید
  • سه راهی